سلااااااام![]()
سال نو مبارک (االبته من قبلا تبریک گفته بودماااا
)
خب دیدین که پرسپولیس حالمونو حسابی گرفت !! من که اصلا انتظار نداشتم..... حالا خدا کنه اس تق لالو با گل های زیاد ببره
![]()
یه بار ....فقط یه بار دلم میخواست استقلال نبازه که باخت !!
یه حرف جالب از فیروز کریمی:به خاطر پرسپولیس باختیم !!!!!!![]()
از چه نظر؟!
منظورش چی بود اصلا؟!![]()
پرسپولیسم اومد دوم !! البته تا آخر فصل هنوز خیلی مونده ولی ای کاش وقتی با استقلال بازی میکرد اول بود![]()
تیم ملی هم که یه باخت و یه مساوی
البته بیچاره علی دایی که تقصیری نداره ! خب تازه یه تیم نا هماهنگ و داغون
بهش تحویل دادن خب به این زودی که نباید توقع برد داشت !! مطمئنم علی دایی موفق میشه هر چند من وقتی مربی شد ناراحت شدم آخه دلم واسه قطبی سوخت بیچاره از بازیکنای پرسپولیس خدافظی کرده بود..... از همه ی اینا گذشته علی دایی هر جوری باشه از قلعه مرغی
که دیگه بهتره
بارساااااا
منه بیچاره از اول فصل دارم جزجز میکنم که چرا دومه ! حالا که اومد سوممم پس دیگه برم خودمو بکشم.....
چرا اینطوری شده؟!
بیشتر از این میسوزم که خوب بازی میکن هااااااا ولی چه فایده که نتیجه نمیگیرن درسته که اختلافش با صدر جدول زیاد شده ولی من بازم امید دارم به قهرمانی.
یه مصاحبه نوروزی با قطبی(حتی اگه نتونه پرسپولیس رو قهرمان کنه که میدونم میکنه ولی بازم دوسش دارییییییییم
)

آقاى قطبى، اگر شما بخواهيد يك تعريف اوليه از نوروز ارائه كنيد، چه چيزهايى مى گوييد؟
اين مصاحبه براى فوتبال است يا براى نوروز؟
براى نوروز است.البته به فوتبال هم مى رسيم.
نوروز به نظر من در تاريخ ايران يك جشن بزرگ بوده است. نوروز بوى تازگى و رنگ جديد دارد و باعشق همراه است. روز اول بهار تمام اعضاى خانواده دور هم جمع مى شوند و كنار يك سفره مى نشينند و جشن مى گيرند؛ براى سال جديد آرزوهاى جديد مى كنند و از نو براى موفقيت و رسيدن به هدف هاى خود استارت مى زنند. تعريف من از نوروز بيشتر اين حرف ها است.
اينها را وقتى بچه بوديد و در ايران زندگى مى كرديد، آموخته ايد. وقتى در تهران يا شيراز بوديد، يادتان مى آيد كه عيد چه شكلى بود؟
شادى مى كرديم، لباس نو مى پوشيديم، دور هم بوديم و غذاهاى رنگى مى خورديم؛ از همه مهم تر اينكه هديه مى گرفتيم.
سفره هفت سين را يادتان هست؟
بله.رنگ هاى مختلف؛ سبزه و ماهى داشتيم، ماهى هاى قرمز كوچك.
چه چيزهايى سر سفره مى گذاشتيد؟ به چند مورد اشاره كنيد.
حضور ذهن ندارم و اسم آنها يادم رفته است. نمى خواهم اشتباه كنم.
فقط به خاطر اشتباه كردن اسم نمى بريد؟(از اون خبرنگار حرص دراراست!)
بله. واقعاً نمى خواهم اشتباه كنم. اگر مى دانستم «interview» در مورد نوروز است، صحبت نمى كردم چون خيلى كار عقب افتاده فوتبالى دارم و دلم نمى خواهد وقتم را تلف كنم.![]()
به نظر شما صحبت كردن در مورد نوروز وقت تلف كردن است؟ (ای باااااباااا! )
بله.چون مسئوليت بزرگ درست كردن تيم پرسپوليس و قهرمانى با من است. مربيان بزرگ زيادى را مى شناسم كه فقط براى مصاحبه فوتبالى وقت به خبرنگاران مى دهند. من عيد را دوست دارم و علاقه مندم كه در مورد نوروز حرف بزنم اما الان كارهاى مهم ترى دارم؛ قبول داريد؟
قبول كه. 20 دقيقه بسيار كم است. بگذريم و با اين سؤال شروع كنيم كه زندگى در ايران چطور بوده؟ آيا پشيمان نيستيد؟
نه، اتفاقاً خيلى خوب بوده و از اينكه به كشورم و به خاكم برگشته ام، بسيار خوشحالم.
فكر مى كرديد روزى فوتبال باعث بازگشت شما به ايران بشود؟
از ۱۵ سال قبل فكرش را مى كردم كه سرانجام به خاطر فوتبال دوباره به ايران برگردم و خانواده و كشورم را ببينم.
سال گذشته قرار بود همراه تيم ملى كره به ايران بياييد اما اين مسئله ممكن نشد. چه احساسى پيدا كرديد؟
خيلى ناراحت شدم؛ قلبم شكست. هر كسى جاى من بود ناراحت مى شد و قلبش مى شكست. دلم مى خواست با افتخار به ايران بيايم و خانواده ام را ببينم.
آن روز به خاطر مشكل مدارك نتوانستيد به ايران بياييد و خيلى ناراحت شديد. فكرش را مى كرديد كه خيلى زود شرايطى مهيا شود كه براى يك كار دائم و البته بزرگ به ايران برگرديد؟
نه، اصلاً فكرش را نمى كردم.
وقتى با پيشنهاد پرسپوليس مواجه شديد، چه عكس العملى نشان داديد؟
زياد روى اين پيشنهاد فكر كردم و سرانجام تصميم گرفتم كه به ايران بيايم.
لحظه ورود به ايران را به خاطر داريد. هنگام فرود هواپيما فكرش را مى كرديد كه اين همه آدم به استقبال شما بيايند؟
فقط انتظار آقاى كاشانى و استيلى را مى كشيدم اما يكدفعه با جمعيت فراوانى مواجه شدم. با دسته هاى گل و موسيقى به فرودگاه آمده بودند. بچه هاى كوچك گل به من مى دادند و امضا مى گرفتند. روز به ياد ماندنى و زيبايى بود.![]()
در واقع همين استقبال به شما نشان داد كه با چه كار بزرگى روبرو هستيد. حتماً همانجا متوجه شديد كه چه مسئوليت سنگينى در پرسپوليس خواهيد داشت.
بله.البته هر كارى كه انجام داده ام سخت بوده؛ بردن يك تيم به جام جهانى آسان نيست. مثلاً تيم ملى كره در جام جهانى ۲۰۰۲ در خانه بازى داشت. اگر به جمع ۱۶ تيم نمى رفتيم، فاجعه بود و شايد ما را مى كشتند. واقعاً فشار كار خيلى زياد بود.
زمان گاس هيدينك بود. شما روى نيمكت مى نشستيد؟
نه. از بالا بازيها را مى ديدم. البته كمك مربى بودم و عنوانى كه به من داده شده بود، كمك مربى بود. وقتى گاس مرا به كره برد، آخرين مربى بودم. به جز من، ۲ دستيار كره اى و چند دستيار هلندى در تيم ملى حضور داشتند. به همين دليل دست گاس بسته بود و به دنبال راهى مى گشت تا من هم به مجموعه اضافه شوم. مربى بودم اما روى نيمكت نمى نشستم.
شما با پيم وربيك، ادووكات و گاس هيدينك همكارى كرده ايد.پيش از اين در مصاحبه ديگرى به ما گفتند كه با مربيان مكزيكى، برزيلى و صرب مثل بورا همكارى داشته ايد. به هر حال چهره شما نشان مى دهد اروپايى يا آمريكايى نيستيد. هيچ گاه مربيان قبلى از شما در مورد ايران سؤال نمى پرسيدند كه ايران كجاست، چه شكلى است؟
همه مى دانند ايران كجاست. ما هيچ گاه وقت نداشتيم كه در مورد اين مسائل صحبت كنيم چون كار سختى براى آماده كردن تيم داشتيم.
يعنى هيچ گاه فرصتى پيش نمى آمد كه در مورد ايران با آنها حرف بزنيد؟ به هر حال شما ايرانى هستيد و در تيم ملى كره چند بار با تيم ايران مواجه شديد. همه ما فكر مى كرديم كه آقاى قطبى حتماً در مورد ايران حرف هاى زيادى با وربيك يا ادووكات دارد.(چقدر پی گیره!اه!)
خوب كه فكر مى كنم يادم مى آيد كه قبل از جام جهانى ۲۰۰۶ ادووكات گفت كه شنيدم ايرانى ها قصد بركنارى برانكو را دارند. اگر تيم ملى ايران را به تو پيشنهاد بدهند، قبول مى كنى يا نه.
شما چه جوابى به ادووكات داديد؟
گفتم كه فعلاً فقط به كار در تيم ملى كره فكر مى كنم اما ادووكات گفت كه من اجازه نمى دهم اينجا بمانى، چون موقعيت فوق العاده اى است. بهتر است به ايران بروى و شانس خودت را امتحان كنى، چون مى دانم كه از پس اين كار برمى آيى و موفق مى شوى.
حتى خبر بركنارى برانكو به كره هم رسيده بود؟
پس چى! در اينترنت همه چيز مى نويسند. توى ايران سرعت اينترنت پائين است
ولى در كره سرعت فوق العاده است و خبرها ثانيه به ثانيه به ما مى رسد.
شما مدام در حرف هايتان به كار زياد و سنگين اشاره مى كنيد و مى گوييد كه فقط براى فوتبال حرف مى زنيد. آيا اين رفتار حرفه اى را در ايران هم ديده ايد؟ يعنى سر يك ميز بنشينيد و فقط در مورد فوتبال بحث كنيد؟
من فقط در پرسپوليس كار كرده ام و اينجا سعى مى كنم كه بيشتر بحث هايمان در مورد فوتبال باشد و كمتر در مورد مسائل شخصى گفت وگو كنيم.
روزى چند ساعت وقت خود را صرف اين كارها مى كنيد؟
بعضى وقت ها ۴ صبح از خواب بيدار مى شوم و تا نيمه هاى شب كار مى كنم. يك مربى حرفه اى بايد آمادگى ۱۶ ساعت كار در روز را داشته باشد. بعضى اوقات روى تردميل در حال دويدن هستم يا شام مى خورم اما فكر و ذهنم پيش تيم است.
چند ماهى از فعاليت شما در ايران مى گذرد.چقدر از فوتبال ايران شناخت داريد؟ آيا كار كردن در فوتبالى كه به لحاظ امكانات سخت افزارى ضعيف است، دشوار نيست؟ فوتبالى كه زمين تمرين ندارد.
چرا، كار را سخت مى كند اما بايد نكات مثبت و پتانسيل را ببينيم. تماشاگران خوبى داريم، روزنامه و خبرنگاران خوبى داريم. اينها همه مهم است. به فوتبال در ايران زياد توجه مى شود. در كره فوتبال تا اين اندازه اهميت ندارد.
كره براى برگزارى بازيهاى جام جهانى ۲۰۰۲ از چند ورزشگاه استفاده مى كرد؟
اگر اشتباه نكنم ۱۰ ورزشگاه داشتند و ميلياردها دلار هزينه كردند. زمين هاى فوتبال صاف - مثل ميز بيليارد - ساختند و خيلى كارها انجام دادند.
و شما از چنين فوتبالى به ايران آمده ايد. آيا كار برايتان سخت نيست؟ بهتر است سؤالمان را اصلاح كنيم و بپرسيم كه اگر فوتبال ايران نيمى از اين امكانات را در اختيار داشت، هر دوره به جمع ۱۶ تيم نمى رسيد؟ آيا حسرت نمى خوريد كه چرا ايران ۵ تا از اين ورزشگاه ها را ندارد؟
به نظر من مهم تر از ورزشگاه، «ويژن» است. ما احتياج به يك ويژن يا برنامه بلند مدت براى ۵ سال، ۱۰ سال و ۲۰ سال آينده داريم. بايد براى جوانان و نوجوانان كار كنيم و برنامه بريزيم.
خود شما چه «برنامه اى» براى پرسپوليس داريد؟
برنامه من ايجاد يك تفكر جديد در پرسپوليس است. بايد اخلاق را در فوتبال ايران عوض كنيم. شما ديديد كه بعضى مواقع تيم ما بين المللى بازى مى كند اما اين ماجرا دوام ندارد و هميشگى نيست چون بازيكنان ايرانى نظم ندارند و حرفه اى نيستند.
آقاى قطبى! چه اتفاقى مى افتد كه پرسپوليس يك نيمه مثل بازى با ابومسلم بازى مى كند يا مثلاً نيمه اول بازى با راه آهن چه اتفاقى براى پرسپوليس رخ داد كه يكدفعه ۲ گل عقب افتاد؟ اين براى ما هنوز معما است.
واقعاً براى من هم معما است. اين سؤال را بارها از بازيكنانم مى پرسم اما راستش را بخواهيد نمى دانيم چرا يكدفعه پرسپوليس اينطورى مى شود.
اين سؤال را از خودتان هم مى پرسيد؟
بله. به دفعات مى پرسم.
و چه جوابى به خودتان مى دهيد؟
تنها جوابى كه براى اين سؤال پيدا مى كنم اينكه غرور بازيكنان پرسپوليس بيشتر از كيفيت آنها است.
روزنامه ها و هواداران، بازيكنان را بيش از حد بزرگ مى كنند. يك بازيكن متوسط و نرمال چون در پرسپوليس بازى مى كند هر روز عكس اش را در روزنامه ها مى بيند. خب، طبيعى است كه مغرور مى شود و انگيزه براى تمرين كردن ندارد.
اين اتفاق نزد بازيكنان كره اى هم مى افتاد؟
كره اى ها يك ويژگى منحصر به فرد دارند؛ اينكه هيچ گاه به خاطر كم كارى نمى بازند و هيچ وقت از نظر انگيزه كم نمى آورند. اگر بازيهاى خود را مى بازند، به دليل اشتباهات و از دست دادن موقعيت ها است. كره اى ها هميشه انگيزه دارند؛ حتى مقابل تيم هاى ضعيف و درجه سوم.
به نظر شما چطور بايد اين انگيزه را در فوتبال ايران جا انداخت كه هيچ تيمى را دست كم نگيرند و هميشه با جاه طلبى و زياده خواهى فوتبال بازى كنند و مقابل تيم هاى درجه چندم هم مغرور نشوند.
از ابتداى اين فصل بخشى از كار ما تزريق اين روحيه به بازيكنان پرسپوليس بوده است. اگر ۶ امتياز از ما كسر نمى شد، الان هم صدر جدول بوديم و با انگيزه قهرمانى تلاش مى كرديم اما بازيكنان با افشين قطبى فرق مى كنند. وقتى در خيابان راه مى روم، مرد و زن و پير و جوان به دنبال من مى آيند و عكس مى گيرند، امضا مى خواهند. افشين قطبى احساسات خود را كنترل مى كند و باد نمى شود به آسمان برود
چون پيرتر هستم ولى بازيكنان جوان ما نمى توانند روى زمين بمانند و به هوا مى روند. يادشان مى رود كه از كجا آمده اند و چه هدفى دارند.
آقاى قطبى! انگار زمان ما رو به اتمام است. فقط چند سؤال ويژه باقى مانده كه از شما انتظار داريم كه بدون عجله به آنها پاسخ بدهيد. از مارس ۲۰۰۷ تا مارس ۲۰۰۸ كه تقريباً يك سال خورشيدى است را به خاطر بياوريد. در اين مقطع زمانى مهم ترين اتفاقاتى كه در زندگى شما رخ داد را به خاطر داريد؟
سال خوبى بود.توانستيم تيم المپيك كره را به جام جهانى ببريم. در ادامه همراه تيم بزرگسالان كره در جام ملت هاى آسيا سوم شديم؛ بازيهاى تداركاتى بزرگى هم مقابل عراق، هلند، ازبكستان داشتيم. بعد هم كه بحث پرسپوليس مطرح شد و به ايران آمدم. هر روزش برايم يك اتفاق بود اما در مجموع سال خوبى را پشت سر گذاشتم.
بهترين اتفاقى كه در ايران با آن مواجه شديد را توضيح مى دهيد؟
يك روز در داروخانه مشغول خريد بودم كه خانمى جلو آمد و گفت شما آقاى افشين قطبى هستيد؟ پرسيدم چطور؟ گفت پدر شما معلم مادر من بود و مادرم هميشه از خوبى هاى پدر شما به من مى گفت.
واقعاً منقلب شدم و به پدرم زنگ زدم و ماجرا را تعريف كردم. گفت مادرم همين چند وقت پيش فوت كرده است. اين اتفاق برايم خيلى جالب بود.
و تلخ ترين اتفاق؟
اولين باخت پرسپوليس در همدان خيلى تلخ بود .
(آره راست میگه از همه ی باختها بد تر بود!)
دربى را به خاطر داريد؟
بله. روز بزرگى بود .
ما بهتر بوديم ولى نيمه اول موقعيت هايمان را از دست داديم. يك گل عجيب از استقلال خورديم ولى توانستيم بازى را مساوى كنيم و فقط حيف شد كه ۲ امتياز مهم را از دست داديم.
قبلاً با چنين ورزشگاهى مواجه شده بوديد؟
همين ورزشگاه آزادى را زمان بچگى ديده بودم. 5 سالم بود كه په له همراه سانتوس به آزادى آمد و من در استاديوم بودم. به نظر من بازى در تهران و مقابل صد هزار نفر براى تمام تيم هايى كه به اين ورزشگاه مى آيند دشوار است. تماشاگران زياد با هياهوى فراوان و رنگ هاى يكدست واقعى جو سنگينى را براى حريفان مى سازد.
شما در دربى احساس ترس نداشتيد؟
شما در من ترس ديديد؟
شكل بازى و سيستم تيم شما به گونه اى بود كه احساس كرديم افشين قطبى ترسيده است
(بچه پررو!)
در قيافه من ترس بود يا در بازى تيم ما ترس ديديد؟
گفتيم كه در شكل و شمايل بازى شما استرس و نگرانى وجود داشت.
تمام تلاش ما اين بود كه احساس را كنترل كنيم و با سازماندهى بازى كنيم. مى دانستم كه اين بازى مثل جنگ مى شود؛ همه مى دوند و مى زنند و هر كسى مى تواند برنده باشد. مى دانستم كه تيم ما از استقلال بهتر است
و اگر احساسى نشويم و شطرنج بازى كنيم، حتماً استقلال را مى بريم.
به سال آينده مى رويم. به مارس ۲۰۰۸ كه حدود يك ماه و نيم ديگر است. سال آينده را چطور پيش بينى مى كنيد و چه آرزويى براى آن داريد؟
آرزوى قهرمانى پرسپوليس را دارم
و آرزو مى كنم كه تيم ملى ايران در جام جهانى به مرحله دوم صعود كند؛ آرزوى فوتبالى من همين است. اگر سال بعد در پرسپوليس ماندم، تمام تلاشم رساندن پرسپوليس به قهرمانى آسيا است. اگر هم در پرسپوليس نبودم، هدفم كار در يك باشگاه بزرگ يا تيم ملى است. اگر من موفق بشوم، موفقيت فوتبال ايران است.
به نظر من مى شود با دين، با اخلاق، با همكارى و تلاش و همدلى قهرمان شد. قهرمانى با تقلب و بداخلاقى و بى ادبى به دست نمى آيد. مى خواهيم تفكر درست را در فوتبال ايران جا بيندازيم تا همه بفهمند كه خوب بايد ببرد و بد بايد ببازد.
و به يك باره شما را مى بريم به لحظه تحويل سال. شايد اين آخرين سؤال ما باشد. وقتى كنار خانواده هستيد و مى خواهيد براى سال جديد دعا كنيد و آرزوهاى جديد داشته باشيد، چه دعايى مى كنيد؟
سلامتى و موفقيت مردم و خانواده ام. من هيچ وقت دعا نمى كنم براى بردن و براى پيروزى پرسپوليس بلكه بايد براى ايجاد روحيه مثبت انسانى دعا كرد. در انگليسى مى گويند «peace» و نمى دانم در فارسى چه معنايى دارد.
آرامش و صلح.
بايد كار كنيم و تلاش كنيم و به نظر من خدا براى كارهاى بزرگتر و مهم تر است. اگر از خدا چيزى مى خواهيم، بايد براى تمام مردم بخواهيم. به نظر من دعا براى بردن پرسپوليس اصلاً كار درستى نيست و خواستن موفقيت مردم و خوب شدن مريض ها مهم تر از برد پرسپوليس است. ما تمام تلاشمان را در زمين انجام مى دهيم و براى قهرمان شدن بايد زحمت بكشيم. اگر هدف ما قهرمانى است، بايد سپاهان را ببريم، صباباترى را شكست بدهيم و از ۱۲ بازى باقيمانده، بايد ۳۰ امتياز بگيريم. پيروزى در ۸ مسابقه كار دشوارى است. به نظر من اگر ۶ امتياز از رئال مادريد يا منچستر هم كسر شود، آنها هم نمى توانند قهرمان شوند.
پس منظورتان اين است كه پرسپوليس قهرمان نمى شود؟![]()
نه.مطمئن هستم كه با كسر ۶ امتياز هم قهرمان مى شويم.![]()
چند تا عکس:


خلیلی جدیدا بد بازی میکنه؟!![]()


![]()
امیدوارم از این آپم خوشتون اومده باشه!وقتی آپ قبلی کلی زحمت کشیده بودمو همش پرید خیلی اعصابم خورد شد
بیشتر واسه این ناراحت شدم که یه ساله دارم وبلاگ مینویسم یادم رفت تو ورد کپی کنم همیشه این کارو میکردماااا یا بعضی وقتا هم ثبت موقت
میخواستم آپ بعدیش مثلا ویژه باشه !!! ![]()
تعطیلات هم که داره تموم میشه!اه! دوباره درسو
.....
من که از الان دارم واسه دربی خودکشی میکنم.......
خدا کنه ببره که ضایع نشیم!میبره بابا!
پسرای پرسپولیسی که تو تهران زندگی میکنن نامردن اگه ۱۵ فروردین نرن استادیوم پرسپولیس رو تشویق کنن!
برید حال استقلالیا رو بگیرید.......
پس بای تا بعد دربی

